داود رفت

شنبه صبح تلفن محل کارم زنگ زد.همسر داود بود.می خواست با فیزیوتراپمون حرف بزنه .از لحنش فهمیدم که خبری هست.وقتی تلفن تمام شد پرسیدم چی شده؟

فیزیوتراپ با صدایی گرفته گفت داود-داود رفت.

فهمیدم که تمام کرده.داود  از بیماران ام.اسی بود که از همان اول بیماریم می شناختمش.فوق العاده شوخ طبع و خنده رو بود.روز به روز ضعیف و ضعیفتر می شد .سیستم ایمنی بدنش خیلی پایین بود و زود عفونت وارد بدنش می شد.دست به شوهر دادنش خوب بود .اگر کسی رو مجرد پیدا می کرد تمام سعی خودش رو می کرد تا کسی رو براش پیدا کنه.(۲ مورد رو به هم رسوند)

تکیه کلامش هم آبجی بود یعنی بیشتر با آبجیها در ارتباط بود.روزهای فرد میومد پیشمون.امروز به بچه ها گفتم داود امروز تو او دنیا آبجی پریها رو شوهر می ده.

بعضی ها ناراحت بودن که سه شنبه گذشته که اومده بود چقدر سر به سرش گذاشتیم.

من هم گفتم تقصیر خودشه.ما بچه های آرومی بودیم. شوخی رو خودش یادمون داد.

داود رفت ولی دختر ناز ۹ ساله اون مونده که خیلی به خودش شباهت داره.

از خدا می خوام تا به دنیای کوچیک ما قدرت دوری بابا رو بده و همیشه لبش رو خندون نگه داره و تنش رو سلامت

پیوست:علت فوتش ایست قلبی اعلام شد.

واقعیت

درب آسانسور باز شد و خانم و آقایی جون اومدن داخل .خیلی عصبی بودن .از نحوه عضویت انجمن پرسیدن و من هم فرمهای مربوط رو دادم و راهنمایی کردم. آقاهه با خوندن هر سوال عصبی تر می شدو گفت:

 اصلا دکتر غلط کرده که به من می گه ام اس دارم.من قهرمان شنا هستم.بیاد با من مسابقه بده ببینم کدوم مریضیم و........

گفتم ببینید شما اصلا مجبور نیستید  عضو بشید.فعلا نظر ۱ دکتر رو فهمیدید .برید نظر چند دکتر دیگه رو هم بپرسید.انشا اله که اشتباه شده.ـ بله حتما این کار رو می کنم.

اومد که پرسشنامه رو بگذاره رو میز و بره که گفتم می خواهید فعلا این فرمها رو هم ببرید .اگر انشا اله اشتباه بود که باندازید دور اگر هم نه که دوباره برای اینها اینهمه راه رو نیایید. و قبول کرد و رفت.

۲ روز بعد زن و شوهر جوان با رویی باز و آرام و لبخندی بر لب  (انگار همون آدمهای عصبی نبودن) اومدن که :سلام خانم ببخشید ما فرمهایی که اون روز از شما گرفتیم کجا باید تحویل بدیم؟؟؟؟

 دیگه بیماری رو قبول کرده بودن و اومده بودن که عضو بشن.

کمی نگاشون کردم و گفتم طبقه پائین تحویل بدیدطبیعی بود که اولش نتونه بیماری رو قبول کنه ولی خوبه که زود با خودش کنار اومد