درب آسانسور باز شد و خانم و آقایی جون اومدن داخل .خیلی عصبی بودن .از نحوه عضویت انجمن پرسیدن و من هم فرمهای مربوط رو دادم و راهنمایی کردم. آقاهه با خوندن هر سوال عصبی تر می شدو گفت:

 اصلا دکتر غلط کرده که به من می گه ام اس دارم.من قهرمان شنا هستم.بیاد با من مسابقه بده ببینم کدوم مریضیم و........

گفتم ببینید شما اصلا مجبور نیستید  عضو بشید.فعلا نظر ۱ دکتر رو فهمیدید .برید نظر چند دکتر دیگه رو هم بپرسید.انشا اله که اشتباه شده.ـ بله حتما این کار رو می کنم.

اومد که پرسشنامه رو بگذاره رو میز و بره که گفتم می خواهید فعلا این فرمها رو هم ببرید .اگر انشا اله اشتباه بود که باندازید دور اگر هم نه که دوباره برای اینها اینهمه راه رو نیایید. و قبول کرد و رفت.

۲ روز بعد زن و شوهر جوان با رویی باز و آرام و لبخندی بر لب  (انگار همون آدمهای عصبی نبودن) اومدن که :سلام خانم ببخشید ما فرمهایی که اون روز از شما گرفتیم کجا باید تحویل بدیم؟؟؟؟

 دیگه بیماری رو قبول کرده بودن و اومده بودن که عضو بشن.

کمی نگاشون کردم و گفتم طبقه پائین تحویل بدیدطبیعی بود که اولش نتونه بیماری رو قبول کنه ولی خوبه که زود با خودش کنار اومد